گفته ها و نا گفته ها

خدا خدا
نویسنده : آزاده حقیقت پناه - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٠
 
چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی ؟ خدای « چاره ساز » را چرا صدا نمی کنی ؟
 به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند برای درد بی امان چرا دعا نمی کنی ؟
 ز پرنیان بسترت شبی جدا نبوده ای پرند خواب را زخود چرا جدا نمی کنی
به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی ؟

 


 
comment نظرات ()
 
کارمند دون دونی
نویسنده : آزاده حقیقت پناه - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٧
 

سلام به همه دوستان خوبم

فصل بهار امسال از حیث آبله مرغان خیلی سخت بود. اولش خواهر زاده هام مبتلا شدن و بعد از اونها دوتا از فامیلهامون آبله مرغان گرفتن. از سه شنبه هم من آثار خفیفی از آبله مرغان رو داشتم که چهارشنبه شدیدتر شد و نتیجه اش خانه نشینی حداقل ده روزه است. وقتی وارد فعالیتهای اجتماعی و شغلی میشیم دیگه خونه نشینی برامون سخته و طاقت فرسا

دعا کنین که  با مراقبتهای بهداشتی لازم آثار این بیماری هم به لحاظ مسری و هم به لحاظ موضعی برطرف بشه و بتونم زود کار رو از سر بگیرم

با آرزوی سلامتی برای شما عزیزان

پی نوشت:زمانی که حواهر زاده هام آبله مرغان گرفته بوده اند  یکی از فامیلامون گفت انشاا... مبارکشون باشه. من با خودم گفتم مگه آبله مرغان گرفتن هم مبارکی داره. امروز این مبارکی نصیب حودم هم شد. اینجوریه که خیاط درکوزه میافته. با این که اصلا" و ابدا" آدم بد مریضی نیستم ، ولی این مساله حسابی کلافه ام کرده و آرامش و قرار رو ازم گرفته. انشاا... هیچ بیماری نصیب هیچ کس نشه

پی نوشت 2: الان خوشبحتانه خیلی بهترم هم به لحاظ روجی و هم جسمی. بالاخره این اتفاقی بود که باید پیش میومد. سرم رو تو خونه با فعالیتهای مختلف گرم میکنم تا انشاا... زودی آثار جوشها رفع بشه و بتونم برم سرکار. از همه دوستان حوبم که همیشه نسبت به من محبت دارن  ممنونم. انشاا... همگی  سلامت و شاد باشید


 
comment نظرات ()
 
پیامی از سوی خدا
نویسنده : آزاده حقیقت پناه - ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۱
 

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.

همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس.

و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...

و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...

و تو مرا داری ...

برای همیشه!

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...

این را من می خواهم ...

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت ...

با عشق !


 
comment نظرات ()
 
پست نوروزی
نویسنده : آزاده حقیقت پناه - ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱
 

سلام و صد سلام به همه دوستان گلم

بالاخره سال نو هم با همه هیجاناتش فرارسید و یک برگ دیگر از دفتر عمر ما ورق خورد. امیدوارم همه ما تونسته باشیم به بهترین نحو خودمون رو برای فرارسیدن بهار و رویش و تولدی دوباره مهیا کنیم و همراه با خانه تکانی خانه هایمان خانه دلهایمان را هم خانه تکانی کنیم که اصل زدودن زنگارها از خانه دل است

با تمام وجودم آرزرو میکنم اکنون که وارد سال نو شدیم سال نو برای همه شما عزیزان سرشار از سلامت شادی و تجربه های خوب و ارزشمند باشه و غم در دفتر زندگیتون ورق نخوره

                                     نوروز 1389بر همه شما فرخنده باد


 
comment نظرات ()
 
صدای پای بهار- آخرین پست سال 1388
نویسنده : آزاده حقیقت پناه - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٧
 

نرم نرمک میرسد اینک بهار

 

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز....

صدای پای بهار یواش یواش داره به گوش میرسه

میاد تا با اومدنش نوید بخش شادیها و خوشیها و طراوت و سرسبزی باشه

و مهمتر از اون اینکه گردش منظم فصلها رو در کشور چهارفصل  و نظم حاکم بر طبیعت رو به یاد هر بنده نکته سنج ُ، بصیر و دانا بیاره

این سال هم با تمام سختیها شادیها و شیرینیها و تلخیهاش هم داره به پایان میرسه و دفتر عمر ما وارد یک سال نو و یک تجربه نو میشه.

پیشاپیش فرارسیدن سال نو رو به تمام ایرانیان در اقصانقاط کشور و جهان به خصوص شما دوستان بزرگوارم تبریک و تهنیت عرض میکنم.انشاا... سال جدید سالی سرشار از سلامت سعادت و موفقیت و خیر و برکت برای تمام شما عزیزان باشه

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز. بهار زندگیتان بی انتها

هفت سین سلامت سعادت سرور سرزندگی سربلندی سرمستی سیادت  قرین وجود پاکتان

در لحظه با صفای تحویل سال التماس دعا


 
comment نظرات ()
 
ساعت
نویسنده : آزاده حقیقت پناه - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٠
 

مرد جوان : ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده
پیرمرد : معلومه که نه
چرا آقا ... مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین ؟؟
یه چیزایی کم میشه ...و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه
ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟؟
ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر میکنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟؟
خوب ... آره امکان داره
امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیشتر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسی
خوب... آره این هم امکان داره
یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور ورا رد میشدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم... و بعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کرده

آره ممکنه
بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد
لبخندی بر لب مرد جوان نشست
در این زمان هست که تو هی میخوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش میخوای باهات قرار بزاره و یا این که با هم برین سینما
مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد
دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای
و پس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست میکنی که باهات ازدواج کنه
مرد جوان دوباره لبخند زد
یه روزی هر دو تاتون میایین پیش من و به عشقتون اعتراف میکنین و از من واسه عروسیتون اجازه میخواین
اوه بله ...حتما و تبسمی بر لبانش نشست
پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت: من هیچوقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با آدمی مث تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه... میفهمی؟؟؟؟ و با عصبانیت دور شد!!!


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : آزاده حقیقت پناه - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٤
 

آرزو چیز عجیبی است. هرچه به آن نزدیکتر میشویم، بیشتر در وجودمان ریشه میکند.

                                                                 سندی سافن فیلد (نویسنده آمریکایی)

برگرفته از وب دوست خوبم فاطمه جان


 
comment نظرات ()
 
سفر معنوی دل به حرم ثامن الحجج
نویسنده : آزاده حقیقت پناه - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٥
 

بار دگر به بارگهت بار من فتاد

باردگر به بارگهت بار من فتاد

آمد مرید مرده دل ای هشتمین مراد

آمد مرید مرده دل ای هشتمین مراد


من ریزه خوار سفره کس جز شما نیم

لطفت زیاد دیده ام و کم برم ز یاد

من ریزه خوار سفره کس جز شما نیم

لطفت زایاد دیده ام و کم برم ز یاد


گفتم به عاشقی که گدایی چه سان کنند؟

گفتا برو مترس بگو یا اباالجواد

گفتا برو مترس بگو یا اباالجواد

*****************************************************

غریب است و غمش مفهوم دارد

غریب است و غمش مفهوم دارد

                   مولا     مولا

نشان از مادری مظلوم دارد

نشان از مادری مظلوم دارد

                  مولا       مولا

رضا عطر حضورش در خراسان

رضا عطر حضورش در خراسان

صفای چهارده معصوم دارد

صفای چهارده معصوم دارد


چو مجنون رو کنم سوی بیابان

بخوانم دوست را با چشم گریان

ابوالحسن  یا مولا

شوم بیگانه از مردم چو آهو

شود تا ضامنم  شاه خراسان

اگر نام رضا باشد رضا را

رضای حق رضا باشد رضا را

تقی (ع) تا مهدی آل محمد(عج)

چهار ابن الرضا باشد رضا را

************************************************

قدم کوته و دل بشکسته

نگاهم به سوی گلدسته

قدم کوته و دل بشکسته

نگاهم به سوی گلدسته


به شوق زیارت می آیم

به سوی حریمت آهسته

به شوق زیارت می آیم

به سوی حریمت آهسته

رضا غریب الغربا                      رضا معین الضعفا

رضا غریب الغربا                      رضا معین الضعفا

رضا غریب الغربا                      رضا معین الضعفا


شب است و خیابان ظلمانی

حریمت کند نورافشانی

شب است و خیابان ظلمانی

حریمت کند نور افشانی


امام رئوفم در بگشا

نجاتم ده از این حیرانی

امام رئوفم در بگشا

نجاتم ده از این حیرانی

رضا غریب الغربا                      رضا معین الضعفا

رضا  غریب الغربا                     رضا معین الضعفا

رضا  غریب الغربا                     رضا  معین الضعفا


سلام ای که ماوایت در قلبم              امام رضا

تو بر قلب عالم سلطانی                   امام رضا

سلام ای که ماوایت در قلبم              امام رضا

تو بر قلب عالم سلطانی                  امام رضا


ز شوق وصالت می سایم

به خاک سرایت  پیشانی

ز شوق وصالت می سایم

به خاک سرایت پیشانی

***************************************************

ای شه طوس که سرچشمه الطاف خدایی

ای شه طوس که سرچشمه الطاف خدایی

جان ما باد فدایت که ولی نعمت مایی

جان ما باد فدایت که ولی نعمت مایی


ما ضعیفیم و پناهنده به این حصن ولایت

رحمتی کن به ضعیفان که معین الضعفایی

ما ضعیفیم و پناهنده به این حضن ولایت

رحمتی کن به ضعیفان که معین الضعفایی


ما گداییم و تو سلطان         چه شود کز ره احسان

نظر لطف و عنایت               بکنی سوی گدایی

ما گداییم و تو سلطان         چه شود کز ره احسان

نظر لطف و عنایت              بکنی سوی گدایی


ای شه طوس که سرچشمه الطاف خدایی

جان ما باد فدایت که ولی نعمت مایی


زد به نام تو خدا ،سکه تسلیم و رضا

که تو شایسته این سکه تسلیم و رضایی


کوته از دامنت ای شه       منما دست من زار

تا مگر عقده زکار             من عاصی بگشایی


ای شه طوس که سرچشمه الطاف خدایی

جان ما باد فدایت که ولی نعمت مایی


میوه باغ رسالت ، شه اقلیم ولایت

بحر مواج علوم و  کرم و لطف و رضایی

    زیارت معنویتون قبول حق                          حاجت روا باشید



 


 
comment نظرات ()
 
30 سالگی- سه سالگی
نویسنده : آزاده حقیقت پناه - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱
 

سلام دوستان گلم

ناگهان چه زود بزرگ میشوم

سی سال پیش در چنین روزی:

1358/11/11

.

.

.

و حالا  

1388/11/11

سی سال گذشت تا برسم به شروع دوره چل چلی. درست مثل یک عمر با کلی خاطرات که همه اونها( اعم از تلخ وشیرین) درس عبرت و تجربه است.

جالب اینجاست که امروز وبلاگم هم سه ساله میشه. سن وبلاگ نویس 10 برابر سن وبلاگه. در این سه سال با دوستان عزیزی آشنا شدم که با خوشیهاشون مسرور و با غمهاشون مغموم شدم. گاهی اوقات  غمهاشون اینقدر تاثیرگذار بود که اشک را به چشمام نشوند

این دنیای مجازی هم دنیای عجیبیه. دوستیهای عمیقی رو میتونه شکل بده

انشاا... که بتونم دوست خوبی برای همه دوستانم باشم

از همه بازدید کننده های خوب این وبلاگ هم خواهشمندم که هر نظری راجع به این وب دارن مطرح کنن. در جهت بهسازی وبلاگ از این نظرات سازنده استفاده میشه

خدایا اگر در این سی سال بنده صالحی نبودم در فرصت باقیمانده  توفیق بندگی هرچه خالصانه ترت رو بهم عطافرما

درجهت تقویت هرچه بیشتر ایمان و تقوا و پرورش خصایل نیکو از درگاهت استعانت می جویم

آمین یا رب العالمین



 
comment نظرات ()
 
خدای عزیز
نویسنده : آزاده حقیقت پناه - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
 

خدای عزیزم،

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،

زیباست (چون دلی زیبا داره)،

درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،

قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)

و من خیلی دوستش دارم.

خدایا،

ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه...

خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته

(آنگونه که به خیر و صلاحش هست)  برسه انشاا... .

خدایا،

در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه.خداوندا،

همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،

هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر

(حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود. دوستت دارم دوست عزیزم ! از هم اکنون، زمان داره برات شمرده میشه !

در عرض 9 دقیقه حتما برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید ...
 
نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره یا ارسالش برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه ... ...
 
نه ..... .....

صرفاً  یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد  به این خاطر که الان توی دلت میگی : 

  • خدایا توکل به تو

 
comment نظرات ()