30 سالگی- سه سالگی
سلام دوستان گلم
اگهان چه زود بزرگ میشوم
سی سال پیش در چنین روزی:
1358/11/11
.
.
.
و حالا
1388/11/11
سی سال گذشت تا برسم به شروع دوره چل چلی. درست مثل یک عمر با کلی خاطرات که همه اونها( اعم از تلخ وشیرین) درس عبرت و تجربه است.
جالب اینجاست که امروز وبلاگم هم سه ساله میشه. سن وبلاگ نویس 10 برابر سن وبلاگه. در این سه سال با دوستان عزیزی آشنا شدم که با خوشیهاشون مسرور و با غمهاشون مغموم شدم. گاهی اوقات غمهاشون اینقدر تاثیرگذار بود که اشک را به چشمام نشوند
این دنیای مجازی هم دنیای عجیبیه. دوستیهای عمیقی رو میتونه شکل بده
انشاا... که بتونم دوست خوبی برای همه دوستانم باشم
از همه بازدید کننده های خوب این وبلاگ هم خواهشمندم که هر نظری راجع به این وب دارن مطرح کنن. در جهت بهسازی وبلاگ از این نظرات سازنده استفاده میشه
خدایا اگر در این سی سال بنده صالحی نبودم در فرصت باقیمانده توفیق بندگی هرچه خالصانه ترت رو بهم عطافرما
درجهت تقویت هرچه بیشتر ایمان و تقوا و پرورش خصایل نیکو از درگاهت استعانت می جویم
آمین یا رب العالمین
خدای عزیز
خدای عزیزم،
اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،
زیباست (چون دلی زیبا داره)،
درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،
قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)
و من خیلی دوستش دارم.
خدایا،
ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه...
خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته
(آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا... .
خدایا،
در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه.خداوندا،
همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،
هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر
(حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود. دوستت دارم دوست عزیزم ! از هم اکنون، زمان داره برات شمرده میشه !
در عرض 9 دقیقه حتما برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید ...
نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره یا ارسالش برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه ... ...
نه ..... .....
صرفاً یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد به این خاطر که الان توی دلت میگی :
- خدایا توکل به تو
یک حکایت دلنشین
شخصی نزد همسایه اش رفت و گفت: گوش کن! می خواهم چیزی برایت تعریف کنم.
دوستی به تازگی در مورد تو می گفت....
همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:
- قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یانه؟
- کدام سه صافی؟
- اول از میان صافی واقعیت. آیامطمئنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد؟
-نه. من فقط آن را شنیده ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.
- سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای. مسلما چیزی که می خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی ام می شود.
- دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
- بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی کند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است. آیا چیزی که می خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می خورد؟
- نه، به هیچ وجه!
همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی
یک پست فمینیستی + یک شعر زیبا
دخترهای خوب مثل سیب های روی درخت هستند … بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند، پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و زخمی بشوند، بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا می کنند … سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل از آنهاست در حالی که آنها فوق العاده اند، آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید
کی میگه بین دو تا نی ، یکیشون شکر نداره
نه عزیزم برا بابا دختر و پسر نداره
دخترا سیب گلابند ، مثل برفند ، مثل آبند
برف جاده گل و خاکه ، آب چشمه اما پاکه
دخترا شاخه نباتند ، چشمه ی آب حیاتند
اجر حافظ که میگن شمس حقه ، شاخه نباته
چشمه ی آب حیات تو کوچه نیست ، تو ظلماته
ظلمات طرح یه پرده ست
مثل پرچین ، مثل نرده ست
آب که بی پرده میشه ، دریای شوره
آب روشن توی چشمه ست ، توی یک تنگ بلوره
یه روزی یکی میاد که مرکبش اسب سپیده
رو لباش سرخی شرمه ، تو چشاش برق امیده
زین اسبش نقره کوبه
چکمه هاش رنگ غروبه
ساده و سبک عنونه ، سر گرونه
عاشق دختر شاه پریونه
عاشق دختر شاه پریون که توی سیبه
مثل دریا بیقراره ، مثل صحرا بی نصیبه
جماعت یه دل دارم ، قصر طلا خونه ی شهرش
صدتا باغ توی ده مهر و وفا ، نیمه ی مهرش
جماعت یه سیب می خوام ، جهیزیه ش زلف کمندش
مکنتش دامن پاکش ، ثروتش بخت بلندش
سیب گندیده نمی خوام ، ده نمی خوام ، صد نمی خوام
جماعت یکدونه می خوام ، اما سیب بد نمی خوام
طول زندگی-عمق زندگی
روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که واسش یه درس بیاد موندی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت .
استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "
شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "
پیرهندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه . رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه . شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .
استاد اینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . "
پیرهندو گفت : " رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب . "
شب یلدا با حافظ
امشب به مناسبت شب یلدا تفالی به دیوان خواجه شیراز زدم.خیلی جالب بود.این غزل اومد:
ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر
در زلف بیقرار تو پیدا قرار حسن
ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی
سروی نخاست چون قدت از جویبار حسن
خرم شد از ملاحت تو عهد دلبری
فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن
از دام زلف و دانه خال تو در جهان
یک مرغ دل نماند نگشته شکار حسن
دایم به لطف دایه طبع از میان جان
میپرورد به ناز تو را در کنار حسن
گرد لبت بنفشه از آن تازه و تر است
کب حیات میخورد از جویبار حسن
حافظ طمع برید که بیند نظیر تو
دیار نیست جز رخت اندر دیار حسن
انشاا... شب یلدا شب ظهور سلامتی و شادی و توفیقات روزافزون شما عزیزان باشه
به استقبال زمستان
سلام به همه دوستان گل و مهربونم
در آستانه بلند ترین شب سال "شب یلدا قرار داریم. شب یلدا در دیرباز در نزد ایرانیان از ارج و قرب فوق العاده ای برخوردار بوده و همه ایرانیان در سراسر کشور و اقصانقاط دنیا با هر زبان و گویش و قومیتی ُاین شب را به آیین ویژه خودشان گرامی داشته و گرامی میدارند.
یلدا در لغت به معنی زایش و تولده. تولد خورشید.
تولد خورشید مهرگستر و مهر آفرین مبارک

عمرتون صد شب یلدا
دلتون قدر یه دنیا
توی این شبهای سرما
یادتون همیشه با ما
دل خوشی باشه نصیبت
غم بمونه واسه فردا
اینم سفره شب یلدا:
انشاا... شب یلدا شب رویش و ظهور سلامت سعادت نیکبختی خوشی و توفیقات شما عزیزان باشه
بلند ترین شب سال بر شما گرامی باد
پی نوشت: به دلیل تلاقی شب یلدا با روزهای اولیه ماه محرم پست شب یلدا چند روز زودتر درج شد.
عید غدیر مبارک
غدیر تنها نام یک سرزمین نیست
یک تفکر است
نشانه ای است که از تداوم خط نبوت حکایت می کند .
نقطه تلاقی کاروان رسالت با طلایه داران امامت است.
آری غدیر یک سرزمین نیست
چشمه ای است که تا پایان هستی می جوشد.
کوثری است که فنا برنمی دارد.
افقی است بی کرانه و خورشیدی است عالم تاب.
فاصله میان حرا تا کربلا را دریایی از باور پاک و هدایت آسمانی پر کرده که در غدیر تجسم یافته اند. .
غدیر؛ از یک سو به بعثت در حرا وصل می شود .
و از سوی دیگر به شهادت در کربلا پیوند می خورد .
دریای غدیر؛ از ریزش آبشار وحی بر جان محمد(ص ) لبریز است
و قامت دین در زلال غدیرخم انعکاس می یابد ..
-غدیر یک کتاب مبین است
سندی برای تداوم خط رسالت در جلوه امامت.
و صراطی مستقیم که به سنت پیامبر خدا منتهی می شود..
رسول خدا(ص ) می خواست دست امت را در دست امام بگذارد
تا نه گمراه شوند و نه سرگردان
نه تشنه بمانند و نه در دام نفس بیفتند.
و منشور بلند و جاودانه ی خطبه غدیر را به گوش تاریخ سپرد
عید گرفتن غدیر، ارج نهادن به کرامت انسانی است.
عید عدالت ، رهبری، کمال طلبی ، حق جویی ،شعله افکنی بر اندیشه ها و امیدآفرینی در دل ها است .
تبلور آیه اکمال دین و اتمام نعمات خداوندی است.
غدیر حادثه بزرگی است و عید غدیر عیدی بزرگ، عید شریف مسلمانان .

تبریک
ولادت با سعادت دهمین پیشوای شیعیان حضرت امام علی النقی (ع) بر همه مسلمین جهان بالاخص شما دوستان عزیز مبارک باد
در این روزهای عزیز التماس دعا
آرام اما مصمم
دو قطره آب اگر کنار هم قرار بگیرند چه میکنند؟ آنها تصویر قطره دیگر را در خود دیده و به هم میپیوندند و یک قطره بزرگتر تشکیل میدهند. اگر چند سنگ به هم نزدیک شوند چه میشود؟ آنها هیچ گاه با هم یکی نمیشوند. شاید تصویر سنگ دیگر را تا حدودی در خود ببینید!
هر چه سختتر و قالبیتر باشیم فهم دیگران برایمان مشکلتر و در نتیجه احتمال بزرگتر شدمان نیز کاهش مییابد. مهارتهایی که ما را در جهت آرامش، بزرگوارتر و اجتماعیتر شدن کمک خواهد کرد را به یادمان داشته باشیم: نرمی، بخشش، مدارا، پشتکار.
حال چه چیزی سختتر و مقاومتر است. آب یا سنگ؟ اگر سنگی از کوه سرازیر شود و به مانعی برخورد کند چه می کند؟ اگر مانع کوچک باشد از روی آن عبور می کند. اگر متوسط باشد آن را درهم می شکند. اگر بزرگ تر باشد پشت آن می ایستد تا تقدیر بعدی چه باشد.
اما آب چه می کند؟ ابتدا سعی می کند مانع را با خود همراه کند. اگر نتوانست آن گاه بدون دردسر به دنبال فرار از کوچک ترین روزنه می گردد. و اگر نتوانست صبر می کند تا به اندازه کافی قوی شود آن گاه یا از روی مانع عبور می کند و یا مانع را درهم میشکند.
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ به مراتب سختتر و در رسیدن به هدف خود لجوجتر و مصممتر است. سنگ، پشت اولین مانع جدی میایستد ولی آب راه خود را به سمت دریا مییابد.
در زندگی باید معنای واقعی سرسختی و استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و گذشت جست و جو کرد. گاهی لازم است کوتاه بیاییم و گاهی نگاهمان را به سمت دیگری بدوزیم. صبور باید بود اما همیشه مصصم.

